Pages

Thursday, October 6, 2011

نماز و کافر

تو اتاقم نشسته بودم، یکی از همکارام اومد تو از دستاش و صورتش قطره های آب چک چک می کرد هی زیر لب یه چیزآی می گفت با خودش ... تو صورتش نگاه کردم دیدم عصانیه یه عصبانت با ناراحتی قَر قاطی. هیچی نپرسیدم، زن و بچه داره شاید دعوا کرده با خانمش،شایدم ریس بهش گیر داده باز بهش الکی(ریسمون یه تیکه گوه ماشاا.. چپ و راست گیر میده به هر کی سر راه باشه) شایدم تو راه که اومده ... .حالا چه میدونم یه دردی کوفتی هس دیگه چقد حرف میزنم ! جانمازشو تو اتاق من پهن کرد پرسید: اجازه هس اینجا تو اتاق تو نماز بخونم !گفتم آقای دکتر خواهش می کنم حالا که دیگه جانمازتونو پهن کردید بفرمایید راحت باشید .. کم کم فک کنم داشت شروع می کرد یه چند تا جمله عربی بلند گفت دیدم یهو زد شبکه فارسی دوباره " فحش و بدو بیراه" به شوخی بهش گفتم شما که آقای دکتر چند لحظه پیش صحیح و سالم بودید چی شد یهو (با یه نیشخند) یه آهی کشید گفت نمی شه تو اتاق خودم نماز بخونم این یارو کثیف خارجی کافر تو اتاقمونه حضور خدا و فرشته ها کم شده اونجا 
هیچی نگفتم سوسک شدم ! مردم زنده شدم با خودم ... هر چی فُش و بدوبیرا بود نثار خودم کردم که گوه بیکاری می پرسی بتوچه اصن
به درک که چه مرگشه .. همینو می خواستی بشنوی که به یه انسان توهین بشه و تو هم هیچی نتونی بگی بخاطر اینکه موقعیتت بخطر می افته بخاطر اسلام تاپ ممدی؟ آقا داعونم خدایی 
هی این همکار خارجیمو تصور می کنم تو ذهنم،چه آدم نازیه چه اخلاقی داره چقد شکسته س به گربه هم میخنده که فک نکنن احساس برتری می کنه نسبت به بقیه ...من داغونم الان

1 comment: