Pages

Tuesday, October 4, 2011

درباره لذت ها و شهوت ها

ای برادر ! هنگامی که تو را فضیلتی است و آن فضیلت خاص تو است ،   تو آن را به تنهایی دارا هستی.
ولی تو آن را نام میدهی و نوازش میکنی،   تو گوهای او را می کشی و با او بازی می کنی.
اکنون،  نام که تو به فضیلت خویش داده ای ،  آن را با فضیلت مردم دیگر مشترک می سازد و تو با فضیلت خود،   یکی از مردم و گله شده ای،  چه بهتر بود اگر می گفتی: ((آن به روح من رنج و شادی میبخشد  و آنچه اشتیاق دریافت آن را دارم،   غیر قابل وصف و بی نام است.((
فضیلت خویش را برتر از آن دان که بتوانی بدان نام دهی و اگر لازم شد از آن سخن گویی از لکنت زبان نهراس!
بگو و با لکنت هم بگو! این فضیلت من است،  این است آن چه من دوست دارم،   این مرا ازهر لحاظ خوشحال می کند و این است که آن فضیلتی که من اراده میکنم.
من آن را به شکل قانون خداوندی اراده نمی کنم و آن را مانند یک دستور یا یک نیازمندی بشری اراده نمی نمایم.
این فضیلت برای من،   نشانه ای از جهان های دیگر و بهشت نخواهد بود.
من فضیلت دنیوی را خواهانم. در این فضیلت،  احتیاط،  کم و عقل و منطق،  کمتر است.
ولی این پرنده در باطن من آشیانه ساخته است و از این رو من آن را دوست می دارم آن را می پرورم،  اکنون،  او در ضمیر من بر تخم های طلایی خویش چون مرغ کرچی، غنوده است.

چنین گفت زدتشت  ص 67 -نیچه

No comments:

Post a Comment