Pages

Saturday, October 1, 2011

بازگشت همه بسوی اوست

تو تاکسی بودم راننده گفت کرایه ها تونو لطف کنید
بغل دستیم پولا شو شمرد 17 تا ده روپیه ای ( پول افغانستان) یعنی 170 روپیه پول داشت
از قیافش معلوم بود یه کارگر ساده س
کرایه شو که 10 افغانی بود داد دوباره شمرد 16 تا
دوباره یه دیقه بعد شمرد 16 تا
دو سه باری این کارو انجام داد

من دیگه نتونستم خودمو جم کنم
اشکم اومد سر مشکلم پیاده شدم
پیاده شدم
افکارم: الان میره خونه حتمن سر راهش 2 3 تا نون تازه هم میگیره برا شام 30 افغانی
شد 130 افغانی
لابد بچه هاش یا میوه میخوان یا پفکی کیلی کفتی زهرماری بلاخره
باقی مونده 100 افغانی
خوب اگه شب یه مشکل پیش بیاد با 100 افغانی که مطمئنم تا شب دو سه تا از ده روپیه ای ها رو در عین شمارش پاره میکنه چه غلطی میتونه بکنه؟ بازم توکل به خدا؟
اگه شب عقربی ماری که فک و فراونه یکیشونو بزنه برا نرسیدن یا دیر رسیدن بمیره بازم بازگشت همه بسوی او؟؟؟
صد سال سیا میخوام برنگردم .گوه بزنه به این زندگی ها

No comments:

Post a Comment