Pages

Monday, October 17, 2011

درباره ی دوست

اعتقاد ما به دیگران نشان می دهد که میخواهیم به خود اعتماد به نقس را تلقین کنیم . این تمایل ما به دوست گرفتن، ما را رسوا می کند. و اعلب، شخصی که نرد عشق می بازد، تنها به فکر زیر پا نهادن حسد خویش است .و آن کس که حمله می کند و برای خود دشمنی به وجود می اورد، سعی دارد بدین وسیله امکان مورد حمله قرار گرفتن خود را پنهان سازد.
احترام واقعی، یارای آن را نداد تا از کسی تمنای دوستی کند پس فریاد می کشد: "لا اقل دشمن من باش

چنین گفت زرتشت   نیچه

Thursday, October 6, 2011

نماز و کافر

تو اتاقم نشسته بودم، یکی از همکارام اومد تو از دستاش و صورتش قطره های آب چک چک می کرد هی زیر لب یه چیزآی می گفت با خودش ... تو صورتش نگاه کردم دیدم عصانیه یه عصبانت با ناراحتی قَر قاطی. هیچی نپرسیدم، زن و بچه داره شاید دعوا کرده با خانمش،شایدم ریس بهش گیر داده باز بهش الکی(ریسمون یه تیکه گوه ماشاا.. چپ و راست گیر میده به هر کی سر راه باشه) شایدم تو راه که اومده ... .حالا چه میدونم یه دردی کوفتی هس دیگه چقد حرف میزنم ! جانمازشو تو اتاق من پهن کرد پرسید: اجازه هس اینجا تو اتاق تو نماز بخونم !گفتم آقای دکتر خواهش می کنم حالا که دیگه جانمازتونو پهن کردید بفرمایید راحت باشید .. کم کم فک کنم داشت شروع می کرد یه چند تا جمله عربی بلند گفت دیدم یهو زد شبکه فارسی دوباره " فحش و بدو بیراه" به شوخی بهش گفتم شما که آقای دکتر چند لحظه پیش صحیح و سالم بودید چی شد یهو (با یه نیشخند) یه آهی کشید گفت نمی شه تو اتاق خودم نماز بخونم این یارو کثیف خارجی کافر تو اتاقمونه حضور خدا و فرشته ها کم شده اونجا 
هیچی نگفتم سوسک شدم ! مردم زنده شدم با خودم ... هر چی فُش و بدوبیرا بود نثار خودم کردم که گوه بیکاری می پرسی بتوچه اصن
به درک که چه مرگشه .. همینو می خواستی بشنوی که به یه انسان توهین بشه و تو هم هیچی نتونی بگی بخاطر اینکه موقعیتت بخطر می افته بخاطر اسلام تاپ ممدی؟ آقا داعونم خدایی 
هی این همکار خارجیمو تصور می کنم تو ذهنم،چه آدم نازیه چه اخلاقی داره چقد شکسته س به گربه هم میخنده که فک نکنن احساس برتری می کنه نسبت به بقیه ...من داغونم الان

مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جست ... نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست

زندگی در جهان سوم

Tuesday, October 4, 2011

درباره لذت ها و شهوت ها

ای برادر ! هنگامی که تو را فضیلتی است و آن فضیلت خاص تو است ،   تو آن را به تنهایی دارا هستی.
ولی تو آن را نام میدهی و نوازش میکنی،   تو گوهای او را می کشی و با او بازی می کنی.
اکنون،  نام که تو به فضیلت خویش داده ای ،  آن را با فضیلت مردم دیگر مشترک می سازد و تو با فضیلت خود،   یکی از مردم و گله شده ای،  چه بهتر بود اگر می گفتی: ((آن به روح من رنج و شادی میبخشد  و آنچه اشتیاق دریافت آن را دارم،   غیر قابل وصف و بی نام است.((
فضیلت خویش را برتر از آن دان که بتوانی بدان نام دهی و اگر لازم شد از آن سخن گویی از لکنت زبان نهراس!
بگو و با لکنت هم بگو! این فضیلت من است،  این است آن چه من دوست دارم،   این مرا ازهر لحاظ خوشحال می کند و این است که آن فضیلتی که من اراده میکنم.
من آن را به شکل قانون خداوندی اراده نمی کنم و آن را مانند یک دستور یا یک نیازمندی بشری اراده نمی نمایم.
این فضیلت برای من،   نشانه ای از جهان های دیگر و بهشت نخواهد بود.
من فضیلت دنیوی را خواهانم. در این فضیلت،  احتیاط،  کم و عقل و منطق،  کمتر است.
ولی این پرنده در باطن من آشیانه ساخته است و از این رو من آن را دوست می دارم آن را می پرورم،  اکنون،  او در ضمیر من بر تخم های طلایی خویش چون مرغ کرچی، غنوده است.

چنین گفت زدتشت  ص 67 -نیچه

Sunday, October 2, 2011

ریشه کجاست واقعن؟

با هر کی صحبت می کنم به نوبه ی خودش حرف میزنه گلایه میکنه شکایت میکنه ناله میکنه از این ور از اون از بالا از پایین از همسایه از دوست از آشنا از فک از فامیل از پدر از مادر از برادر از خواهر تا الا ماشالا
خودمم گه گاهی برا خودم از این کارا میکنم، سعی میکنم جلو هر کس و هر جا نگم اینا رو اما چرا باید اینجوری باشیم ماها
تا جایی رسیده کارمون که برا مملکت وبلاگ زدیم بخندیم هی بهش واسه ملت واسه احمد واسه محمود و تقی مقصود و علی و منصور

رادیو جوان یه پیامی رو داشت اعلام میکرد که محتواش این بود: زن شما ماشین جوجه کشی نیست، آنها را بعنوان یک انسان در زندگیتان شریک سازید و احترام کنید
راننده زده زیر خنده حالا نخند کی بخند ... سرمو چرخوندم طرفش گفتم چرا میخندی حرف خنده داری زد؟ گفت هه هه هه اینجا افغانستانه چی میگه این خر ؟؟؟ گفتم خر یعنی چی آقا راست میگه دیگه غیر از اینه مگه؟
باز میخنده
بهش گفتم چند تا بچه داری . گفت 6 تا مال خدا
ملت تو ماشین زدن زیر خنده.

نتیجه اخلاقی اینکه بخندید درصورتی که 1 بچه داشته باشید
ما رو تظاهر به این روز رسونده تمام جمله هایی که راجع به جهان سوم مینویسن به نوعی چرته چون مشکل اصلی ما عمل نکردن به گفتار خودمونه. ما در عمل ضفریم پا حرف کسی حریفمون نیست..اینه که 7 میلیارد جمعیت دنیا بهمون میگن جهان سومی

Saturday, October 1, 2011

بازگشت همه بسوی اوست

تو تاکسی بودم راننده گفت کرایه ها تونو لطف کنید
بغل دستیم پولا شو شمرد 17 تا ده روپیه ای ( پول افغانستان) یعنی 170 روپیه پول داشت
از قیافش معلوم بود یه کارگر ساده س
کرایه شو که 10 افغانی بود داد دوباره شمرد 16 تا
دوباره یه دیقه بعد شمرد 16 تا
دو سه باری این کارو انجام داد

من دیگه نتونستم خودمو جم کنم
اشکم اومد سر مشکلم پیاده شدم
پیاده شدم
افکارم: الان میره خونه حتمن سر راهش 2 3 تا نون تازه هم میگیره برا شام 30 افغانی
شد 130 افغانی
لابد بچه هاش یا میوه میخوان یا پفکی کیلی کفتی زهرماری بلاخره
باقی مونده 100 افغانی
خوب اگه شب یه مشکل پیش بیاد با 100 افغانی که مطمئنم تا شب دو سه تا از ده روپیه ای ها رو در عین شمارش پاره میکنه چه غلطی میتونه بکنه؟ بازم توکل به خدا؟
اگه شب عقربی ماری که فک و فراونه یکیشونو بزنه برا نرسیدن یا دیر رسیدن بمیره بازم بازگشت همه بسوی او؟؟؟
صد سال سیا میخوام برنگردم .گوه بزنه به این زندگی ها