Pages

Thursday, September 29, 2011

حاجی و هلو چینی

یه بابایی داش خالی میبست ،ما جرات گوش نکردن نداشتیم .اینجوری

این دفعه که رفته بودم چین توو یه دیسکوتیک توو شهر شانگهای خ یه تیکه گیرم افتاد بیا و ببین
(حالا اینجا هواسش نیست ملت نشستن و همه میدونن حاج اقاس) اشاره چشمم کشوندش طرف
گفتم با همین ریش و پشم تخمیت؟ (تو دلم البته
اومد نشست کنارم گفت سلام
گفتم سلام گفت؟؟؟؟(تو دلم بازم
حاجی میگه گفتم سلام عزیز دلم چطوری متوری تو؟؟
گفت خوبم شما خوبید
گفتم کیرم دهن دروغگو(تو دلم ..
خلاصه ادامه داد تا جایی که دختره بهش گفته
حاجی ... بیا با هم برقصیم
حاجی : من باز ساز شما چینی ها بلد نیستم برقصم

گفتم چینی بود حاجی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (دیگه بلند گفتم
گفت اره چینی بود
گفتم تو که چینی بلد نیستی
گفت خوب اونم فارسی بلد نبود
گفتم ای تو روحت کون گشاد پس چطوری این همه ور زدید با هم؟
گفت با گوگل ترانسلیت


ما کف کردیم زیدم بیرون اشکریزان

منم میخوام چرت نویسی یاد بگیریم

هر چند حافظ و سعدی و مولانا و باباطاهر و فردوسی و امثالهم زیاد چرت گفتن اما نتونستن درد واقعی رو با چرتاشون انتقال بدن
من اومدم که رسالتی که اونا نتونستن به پایان برسونن تا یه جایی برسون

بسم ال...ه